تبليغاتX
داستان تلخ زمستان.


پانته آ. ق .

موفرفري و ورزيده در تيم هندبال. البته وقت هايي كه هم من بودم هم اتوي لباس موهايش لخت بود.

از اقوام نزديك و اخيرا دور.

در كودكي صميمي بوديم. ولي همانطور كه ميدانيد با تغيير گروه سني دوستي را دوباره بايد تجديد كرد.

آشنايي دوم ما زماني بود كه به سن تكليف رسيده بوديم و لباس هايي با پارچه هاي ليزري مد شده بود.

با بلوز و شلوار ليزري وسط حياط خانه ي پدر بزرگم ايستاده بود .

با پسمانده ي صميميتي كه از قبل مانده بود گفتم اينها چي هستن ؟ قشنگن .

گفت بلوز و شلوار ليزري مال منن . مد شده .

دوره آشنايي سوم ما لباس هاي گت دار و برمودا مد شده بود . البته منظورم بعد از آن دوره ايست كه من يك دست لباس ليزري خريدم. اين دفعه من مانتوي برمودا ( يا همچين چيزي ) داشتم  و او با دامن شلواري ( يا شلوار دامني ) در آستانه ي دوره سوم قرار داشت.

دوره سوم  آشنايي ما وقتي بود كه اواخر راهنمايي بوديم و عيد شده بود و هر دو خانه ي پدر بزرگم بوديم و پيك حل ميكرديم.

و رفتيم توي اتاق و يادم  مي آيد كه از آن لحظه نگران هدايتش به راه راست بودم.

خانه كه خالي مي شد تلفن مادربزرگم را بر ميداشت و زنگ ميزد به مسجد سليمان با كسي كه آن موقع ها مد شده بود به آن بي اف ميگفتند صحبت ميكرد.

قبض تلفن كه زياد شد شوهر خاله ام كه در مخابرات بود پيگيري كرد و قضيه بين فاميل بودار شد ولي در نطفه خفه اش كردند.

پدرش غيرتي بود . پدر من هم غيرتي بود ولي غيرت پدر او مشخص تر بود. با دعوا مشخص ميشد . اما غيرت پدر من گاهي با خود رايي او اشتباه ميشد.

به اصرار ،  پانته آ براي تابستان به خانه ي ما آمد و تماس هايش آنجا هم شروع ميشد تا جايي كه من مجبور ميشدم تلفن را بكشم.

من هميشه مثبت بودم و جلوي او و سها كم مي آوردم . تا جايي كه ديگر نميخواستند حرف هاي من را بشنوند و فاطمه ميگفت ول كن شيوا بزار زهرا تعريف كنه .

براي همين چون من دوست خاص ديگري نداشتم براي اينكه آنها همچنان قبولم داشته باشند تن ميدادم به اينكه تجهيزات را در اختيارشان قرار بدهم. مثل اينترنت و تلفن و بيرون رفتن.

باز هم قضيه ي پاني بو دار شد. و در نطفه خفه مجددا .

دوره ي بعدي آشنايي ما عيد سال بعد بود كه من از او خواسته بودم به شهر ما بيايد و عيد را با من و خانواده ي آن سمتي من باشد .

ادعا كرده بود كه پسر خاله ي پدرم به او شماره داده .

پسر خاله ي پدرم شخص با شخصيتي بود. البته دورادور ميشناختم . وقتي بچه بودم يك بار با سعيد ( همبازي بچگي هايم ) با كلي خجالت از او خواستيم كه اجازه بدهد با ميكرويش بازي كنيم. ماريو بازي كنيم . آن موقع ها 6 يا 7 سالم بود. سعيد با اينكه آنها در يك شهر بودند و همسايه بودند بيشتر از من خجالت ميكشيد كه از شهر ديگري مهمانشان بودم. به نظر ميرسيد آن موقع ها پسخاله ي پدرم فارغ التحصيل شده باشد و مهندس باشد.

ادعاي پاني را باور نكردم.

پاني گفت: به من گفته شماره اش در دفتر باباي شيواست.

من از پاني تعجب ميكردم . جا خوردم بدون شك اين اتفاقات عيد از پر ماجرا ترين اتفاقات دوران زندگي ام بوده.

در هر صورت ادعايش را باور نكردم چون همسرپسر خاله ي خيلي به مراتب بهتر از پاني بود.

هر چه هم گشت شماره ي پسر خاله ي پدرم را پيدا نكرد و كلا منصرف ش و بعد از آن انكار و ...

 

هميشه ي خدا افسرده بود و در 24 ساعت 25 بار خود كشي ميكرد .

يك بار هم من را با خودش همراه كرد  يعني تقريبا داشت من را ميكشت . چند تا قرص زديم بالا. از آن جا كه هم من سگ جان بودم هم او نمرديم. فردايش رفتم مدرسه و او هم شهر خودش.

افسردگي هايش به خاطر اين بود كه به خاطر بي توجهي او به عشق و علاقه ي افراد خيابان گرد ،  عده اي مرده اند و سرطان عشق گرفته اند و گاهي كه از آن سمت خيابان دنبالش مي آمدند زير تريلي له شده اند و ..

از وقتي كاملا اطمينان پيدا كردم كه نه من مثل او مي شوم نه او مثل  من و اساسا راهمان سواست  دو يا 4 سال گذشته و حتي نميدانم دانشگاه رفته يا نه .

ولي آخرين قضيه اي كه از او بودار شده دزدي يك موبايل و خواندن رپ و خواستگاري خلاف جهت خيابان  و تهمت زدن به من بوده.

كنجكاوي نكردم كه ببينم در نطفه خفه شد يا نه.

مطمئنا نمرده چون ميگفتند پاني رپر دوم خودكشي كرده و عزا ي عمومي اعلام ميشد.

 

اين متن مقداري اغراق داشت. جدي نگيريد كه واقعا مثلا 25 بار در روز خودكشي ميكرد يا عزاي عمومي و غيره.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 14:30  توسط شیوا بعد از هک  | 
 موضوع:



سلام. من سوپر استار هستم و !

طرفدارام میتونن به این وبلاگ سر بزنن و !

بله میگفتم . به این وبلاگ

خواهش میکنم از اسمش ایراد نگیرید و !

 افسرده نشید

چون نگرانتون میشم و !

بله می گفتم .. و!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 3:2  توسط شیوا بعد از هک  | 
 موضوع:



مهر سکوت

 

الفاتحه


پ.ن : تمامی نظرات وبلاگ پاک شد. همچنان چک میشود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 12:22  توسط شیوا بعد از هک  | 
 موضوع:



ممنون من همينجا پياده ميشم.

همينجا ؟

بله زير همين درخته..دست شما درد نكنه. چقدر ميشه ؟

3000 تومن

جان ؟ .. ام يعني چرا 3000 تومن . من هميشه 1200 تا 1700 تومن ميدم

اي بابا مگه نشنيدي اون آقاهه گفت 3000 ؟؟

كدوم آقا ؟

اون ديگه ! يادت نيست ؟ اون ؟ در ضمن الان ظهره ساعتش فرق ميكنه

چي ميگين آقا براي 1500 تومن ؟.. من هميشه ظهر بر ميگردم خونه. واقعا اگه من 6 روز هفته بخوام روزي 3000 تومن به آژانس شما بدم ديگه نميتونم برم مدرسه.

چي ميگي ؟ پول منو بده بزغاله...

كدوم پول .. سه تومن دستتونه..

تو روز روشن و دزدي . لا اله الا الله

...

جاي پدر بزرگم بود..

به من گفت بزغاله ؟ ..

من ؟ ...

آقا   .. راننده ها ديگه شورشو در اوردن ... دفعه ي بعد كمر بند ميبرم تا جا داره كتكش مييزنم.. كه يكي از من بخوره يكي از ماشين هاي تو خيابون .. اعصاب درست حسابي هم ندارم..

ماهي 24 روز ميرم مدرسه روزي هم 1500 تومن به اين آژانس ميدم .. و واقعا فكر ميكنم يكي از منبع در آمد هاي اين آژانس خود منم !! 36000 تومن در ماه..، 320 هزار تومن حدودادر سال .. اونم فقط براي رفت . براي برگشت هم حساب كنيم رو هم يه چيزي تو مايه ها 640000 تومن ميشه.. اگه بخوان 3000 تومن بگيرن ميشه يك ميليون 280 هزار تومن .. ولمون كن بابا.

يه زماني اين مسيرو 700 تومن ميگرفتن .. دوسال پيش ! نميدونم مگه حقوقا 4 برابر شده كه راننده ها حقوقشونو 4 برابر ميكنن

بالفرض 700 تومن .. روزي 1400 تومن ... ماهي 33600 ..سالي 302000 تومن ..

يعني اين تاكسيراني داره از ما (فقط) حدودا400 تومن ( حداقل ) تا  يك مليون تومن (حد اكثر )  ميدزده .. دزد ..

بعدشم من تنها بچه پيش دانشگاهي تو مدرسه هستم كه خونشون طرفاي شهداست ..مدرسه پول سرويس رو گرفته و كسي رو نميفرسته دنبالم...270000 تومن گرفته. ديدن كه من بابام مشهد زندگي نميكنه ميتونن زور بگن و طبيعي كنن.. مدرسه ما مثلا دولتيه . 400 تومن هم گرفته براي شهريه .. حالا ما هم كه مشكل نداريم  چون سمپاده. ولي تماس گرفته با من ميگه چك باباتون برگشت خورده . در صورتي كه بابام دقيقا تو اون حسابش 4 مليون داشته..خيلي اصرار دارن بگن شما بي فرهنگين

حالا فرض كنين اين وضع بنزين هم باشه . و اينكه در هفته 2 روزش رو راننده ها اعتصاب مبكنن .. نه واقعا ! اعتصاب ميكنن و دوبرابر پول ميگيرن. تازه اتوبوس واحد هم بلد نیستم سوار شم

بعضي وقتا حالم از آدما بهم ميخوره .. ها چيه ؟ هه! من آدم نيستم ... من حيوان ناطق كنكوري هستم .!! يه موجود جديد .. كه هر چي باشه از آدميزاد بهتره

پ.ن1 : بوي آدميزاد مياد ..

پ.ن2: هي جك فرار كن ... كنكوري گرسنشه .. الان مياد ميخورت ! ( نه من تا چنگ سحر آميزو بر ندارم از اينجا جنب نميخورم)

پ.ن 3 : كنكوري : مامان !!! با كي داري حرف ميزني ؟؟؟

پ.ن 4 : هيچي با پشه بودم .. تو برو امروز مدرستون از هفت و نيم شروع ميشه. نميتوني با سرويس بري.

كنكوري نيشخند مشمئز كننده اي ميزنه ... كمر بندشو بر ميداره . و ميره كه تو راه حساب يه آدميزادو برسه

تقديم با عشق ....!!!!

بله ....

.

.

.

.

.

بله ؟؟؟

خاطرك : مهدكودك كه بوديم يه زن خشني بود كه دو سه روز اول منو دوست داشت ولي بچه ها پاپوش درست كردن و توطئه و اينا كه من از چشش افتادم . فكر ميكرد من خيلي پر سر و صدا هستم و دزدی میکنم. هر وقت سر و صدا ميشد ميومد زل ميزد به من ميگفت اُس .. اُس ..! وقتي ميرفت بچه ها ميومدن در گوش من تئوري ميدادن :"وااااي شيوا فكر كنم اين سگ باشه . با زبون بي زبوني داره ميگه اُس تخون ميخواد  ..".

پ.ن : تریبون من به تریبون تو هیچ ربطی نداره و من هرچی بخوام تو وبلاگم مینویسم.   عزیزم

پ.نن: با بعضیا حال نمیکنم. بعضیا هم با من حال نمیکنن. مثلا.

پ.ننن:آدم خنگ و بیخودی شدم. یک ساله که شادونه نخوردم..

پ.نننن: اینم برای حس و حال پیس پیس شش :

زليخا : عزيز كوتاه بياه!!!

يوزارسيف : بابا ولمون كن !

مميسابو : ايول !!!

آمون :

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 9:53  توسط شیوا قبل از هک  | 
 موضوع:



شهريور 1370

آخر هاي شب . گوشه خيابان.ميان آشغال ها تكه گوشت قرمز رنگي به پشت افتاده بود و دستهايش را بالا گرفته بود در حسرت آغوش گرم مادر.- او را انسان مي نامند

شهريور 1370 بيمارستان

مامان با مهربوني شكمش رو نوازش ميكرد : فكر كنم داره تكون ميخوره..

بابا دستش رو روي شكم مامان گذاشت : آره – تكون ميخوره...

آن لحظه . من بودم .. دلم در اضطراب جواب دستهاي تو ، آنگاه كه ميديدم مرگ چه  مادرانه بر دستهاي كوچكت بوسه ميزند. و نگاه هايت چه دردناك او را به دنبال خود فرا ميخواند.

ميدانم لفظ آتش گرفتن كم است .

ميدانم تن سردت بر دوش زمين سنگينی مي كند

لاله سرخ بهشتي . به كدامين گناه متولد ميشوي ؟ به كدامين گناه از دنيا ميروي؟

وحالا من.

دي ماه 1370

كودكي كه در ساعت 8 و 45 دقيقه شب . دي ماه 1370 به دنيا آمد . زنده نبود

مرده بود . منتها دكتر تشخيص نداد .

بي اختيار او را در قنداق جبر پيچاندند و نميشنيدند صدايش را كه گريه كنان فرياد ميزد : از زنده ها ميترسم.

مي بستند دستهايش را .. كه بالا مي آورد به دنبال دستهاي تو  ، به ياد اشك هاي تو

ای روياي پاك زندگي كه در ميان نسيم روياهاي شبخيز آرام خفته اي

اي كاش مي توانستم قنداقم را با كفن تو عوض كنم .

يا گهواره ام را با قبر تو

و در سوگت به اندازه درياي عميق چشمانت گريه كنم

گل بهشتي من . مي دانستم نمي دانستي

دنياي ما مردمي دارد كه اگر شيطان در خانه شان را بزند تعارفش ميكنند

بي رحمانه بچه دار شدن هايشان ديدني است

خودشان لقب حرامزاده را به تو مي دهند

و به راحتي مي توان از كودكان به دنيا نيامده شان جا كليدي ساخت.

امروز ، بغض هاي سنگينم را عق ميزنم روي دستهاي پر از ضربدرم . ضربدر هايي به تعداد نفسهايي كه كشيده ام

چشم هايم خيس است .. دلم ميسوزد .. ميسوزد

و هر نفسي كه ميكشم بودنم را با چوب بر سرم مي زند

 

۱...۲....۳...:مامان تولدت مبارک !!!

ادامه مطلب یه چیز بسیار بسیار بسیار ضایه


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 19:59  توسط شیوا قبل از هک  | 
 موضوع:



 

آقاي الهام نيا از بهترين معلم هاي دنياست.

يكي از درسهايي كه ياد ميده زبان انگليسيه.

و فقط چون زبانش خوبه معلم زبان انگليسيه.

فقط چون زبانش خوبه معلم زبان انگليسيه

اين جمله رو اگر دوبار بخونيد منطقي تر به نظرتون مياد

ولييي نههههه

اين الهام نيا كه من ميبينم اگر هم زبان انگليسيش بد بود باز هم معلم زبان انگليسي ميشد

اونوقت ما همه چي ازش ياد ميگرفتيم به غير از زبان انگليسي

دقيقا مثل الان

پس اصلا مهم نيست آقاي الهام نيا زبان انگليسي بلد باشه يا نباشه  

فقط مهم اينه كه معلم زبان انگليسي ما باشه



برداشت آخر :

من در مسيري ممتد خودم را به مقصد ميكشانم
جبر با افتخار بر دوشم نشسته و فرمانم ميدهد
غم و درد در دوطرف دست بر گردنم انداخته اند و مي نالند
مرگ سردفتر رويا هايم را خطخطي ميكند و به باد ميدهد
و من در ميان اين همه مهر و عطوفت
به انتهاي جاده مينگرم
چقدر دردناك است مُهر سكوت


                                                      

هماکنون نیازمند یاری سبزتان هستیمیم

هماکنو با لهجه افغانی بخوانید*

اینم حس و حال دیه چی ؟

*:چیه ؟ من عاشق لهجه افغانیام .. مخصوصا مشهدیاشون ! خیلی ناز حرف میزنن ! گوگولی !

پ.ن: سعی میکنم خودمو راضی کنم که تمرین کنم افغانی یاد بگیرم . البته بعد از یادگرفتن زبان لاتین !


در مورد کافه پیانو. این تیکه رو از رو معرفی وبلاگ خودم کپی زدم ! خودش خیلیه ها ! آدم از رو خودش کپی بزنه دیگه به قول دکتر کلاهش پس معرکست !

در مورد خود کافه پیانو نیست ! در مورد نویسندشه که من فکر میکردم نوسندش خارجیه چون یه جا شنیده بودم که مترجمش یه خانومیه که اون کتاب رو به عمه عزیزش و هولفید فلانی هولکاست زاده تقدیم کرده !
( دوستان از اتاق فرمان اشاره میکنن که فرهاد جعفریه نویسندش . اتفاقا یکی از بچه های کلاسمون بهم گفت باور نکردمم .هنوز استیت منتش رو برده!. قسمت هایی از این کتاب را در وب لیمونات بخوانید)(متنها من فقط سه تا فرهاد میشناسم که یکیش بابامه که اسمش فتح اللهه البته امیر هم قرار بود باشه . یکیشم آیدی بابامه که ابلته(البته) اون فرازه نه فرهاد .یکی دیگش هم فرهاد ابولقاسمی مولف هندسه مبتکرانه که من ازش خوشم نمیاد. طراحان بهتره)

نکته کنکوری : فرهاد ابولقاسمی رو فقط مقدمشو بخونین. تستای آزمونش خوبه. قابل توججه ریاضیا ! فقط بد نگفته باشیم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 0:32  توسط شیوا قبل از هک  | 
 موضوع:



صحنه
سري دوم .  -!


با مامانم رفته بوديم بازار . يه خانومه در اومد( ازكجا ؟؟) به مامانم گفت : واي خانم چقدر دخترتون قشنگه . نازه و اين حرفا
منم خوشحا ل !
مامانم در اومد گفت : نه بابا . اين چه حرفيه ! ؟

(نمیدونم اون خانومه منو از چه زاویه ای دیده بود که همچین فکری با خودش کرد!!!)


بالش رو شوت كردم قل خورد رفت تو ديوار . ديدم نسيم زل زده بهش دهنش وا مونده !
بش گفتم چته ؟
برگشت منو نگاه كرد. دهنش همينطور وا مونده بود!
گفت : فكر كردم تويي داري قل ميخوري ميري تو ديوار !


خبرگزاری دولت: غائله مدرک کردان دارای ریشه خارجی و برای سیاه نمایی علیه دولت نهم(؟) است


۱-۱ مساوی !!!! هه ! مسخره !

کدام گزینه سوراخ سوراخ است ؟

ا.استقلال

۲.بالایی

۳.دوتا بالاتر

۴.همه موارد

نکته: این تست ۳-۴ ماه پیش طرح شد ! الان وقتش بود !


رفته بودم رژلب فروشي ( همون مغازه ها كه ازين چيزا دارن ) خواستم يه چيزي بخرم ( چيز مورد داري نبود) يه خانم باكلاس اومد تو. از اين كلاها كه بعد رنگ كردن ميندازن تو سرشون وحشتناك ميشن ميخواست . يهدونه از اين باكلاساشو انتخاب كرد خانوم فروشنده هم كه آخر كلاس بود يكي بهش داد ! اون باكلاسه هم خوشش اومد . خلاصه خيلي كلاس تو كلاس شد .
تا آخر باكلاسه پرسيد : عزيز قيمتش چنده ؟
فروشنده باكلاسه گفت : عزيز باور ميكني قيمت نداره ؟
خلاصه زدم بيرون تا جا داشتم خنديدم
(عزيز ..چقدر جا داشتي؟ )


خودمونیم عقاید مارکسیستا چه زوری رو ایران میزنه ! مراجعه به اين لينك


شلوار لي پام بود ولو شدم رو تخت . نسيم هم همينطوري به صورت عادي شلوارمو نگاه ميكرد !
بعدش تكون خوردم كه پاشم جوراب بپوشم . ديدم نسيم يهو ترسيد چشاش گرد شد !
گفتم باز چته ؟؟
گفت : ا . پس تو اينجا بودي ؟؟؟فكر كردم شلوار ليتو انداخته بودي رو تخت.خودت بيروني!!
مامان !؟؟؟


شيوا : نسيم برو درساتو بخون . چك ميكنم. اجازه ميدم بشيني با پي سي كار كني !
نسيم : پس ظرفا ؟
شيوا : ظرفارو خودم ميشورم .
نسيم : فقط يه ديگ حليم بامجون مونده
شيوا : همون ديگو ميگم ... خودت بشور.
(مهم نيست اگه متوجه نشدين .فك كنم فقط خودم ميتونم عمق فاجعه ديگ شستن رو درك كنم )
نكته : تو خوزستان (هم) به قابلمه ميگن ديگ . گفتم شايد ندونين چون تاحالا از غیرخوزستانی كلمه ديگ رو نشنيدم .


بحث ظرف شد ! ياد سوتي هاي مامانم افتادم !!
شيوا برو ظرفارو بخون درساتم بشور . عهميدي فزيزم ؟ وگرنه ديگه مودت خيدوني ! (خودت ميدوني)


شيوا : ببين مهشيد(مهديه) سيمبيان يعني چي ؟
مهشيد : چه فايده من هر چي توضيح بدم تو نميفهمي !
شيوا : خب حالا بگو شايد فهميدم .
مهشيد : ميدوني جاوا چيه ؟؟
شيوا : من فقط يه جاوا ميشناسم اونم مال چته
مهشيد : منظورت چت آنلاينه !؟
شيوا : تو كه باز سه كردي .همه ي چتا آنلاينن !! آفتابه به آفتابه ميگه روت سيا !! آي كيو 130 مملكت
(اگر از اين صحنه نتونستين سه تا سوتي دربيارين يه كم به خودتون شك كنين )


گفتم آي كيو ياد يه چيز ديگه افتادم. ذيل !
اينم يه صحنه مختصر : نسيم با اين همه گيج بازياش آي كيوش صد و چهل و پنجه !!! ( منم خواهرشم هااا) ايول
نكته : افراد با آي كيو بالاي 120 باهوش هستند !آي كيو خر (الاغ سابق) هفت ميباشد ! بچه هاي منگل مساعد 50-60 هستند ..توي انسان ها آي كيو صفر تا پنج هم داريم . يعني ديگه از خر كمتر ميفهمه. ( اين افراد ارتباطشون با دنياي بيرون صفره)

البته اينم در نظر داشته باشين همه آفريده ي خدا هستن . ما كه به دونسته هاي خودمون عمل نميكنيم نميتونيم و حق نداريم افرادي با بهره هوشي كم رو به استهزاء بكشيم. چون خداوند هم روز قيامت به اندازه خودشون و دركشون ازشون انتظار داره. ممكنه يه آدم با بهره هوشي 30 بره بهشت من و تو كه 100 به بالاييم نريم ! اونجاست كه اونا از اون بالا مارو به استهزاء ميكشونن ! ديگه تو قيامت عقلشون ناقص نيست كه !!!!
ببين اگه يه لحظه تو دلت به مختصر بودن صحنه شك كني ميكشونمت به استهزاء . فميدي ؟
 بعدشم هكت ميكنم !



پ.ن : killll meeee !!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 17:5  توسط شیوا قبل از هک  | 
 موضوع:



اولا جواب نظرا داده شد

همون طور که نمیدونید (میدونستم نمیدونید) زن آقای قاضی ( معلم فیزیکمون) به طرز ضایه ای سه قلو زایید !

در ضمن جا داره ( ایول کو ؟) .. چی کو ؟ ( جارو میگم)

پ .ز: چه غلطا!!!

کلا گفتم! خواستم کلا بگم جا داره (همون!!)به دلیل تغییرات بی شرمانه و پشت سر هم وبلاگ پوزش بطلبم. نترسید قالب تغییر میکنه .کلا تغییر میکنه ولی انتظار نداشته باشین بهتر این بشه

اول از همه !!!! نوبتیم که باشه نوبتشه !!میریم سراغ نقاشی نسیم ۱۲ ساله از مشهر که ۳۱ شهریور تولدش بود ! که نمیدونم این گاز نجیب با خودش چی فکر کرده که همچین نقاشی کشیده !فکر کنم پارتی متاهلانه .. چیه دیگه که خونوادگی رفتن عکس گرفتن !!!!

۲ تا عکس بعدی خونمونه ( بود ) که توی پست قبلی نوشتم . کیفیت عکس هم پایینه چون ما انقد بدبختیم که دوربینامون از ۲-۳ تا پیکسل تجاوز نمیکنه. !! این پایینه آلاچیق بهش میگویند. رویش هم خانه درختیست . مثل توی فیلم ها

 

این پایینیه هم حوضمونه که چند تا از بروبچ فامیل اومدن خودشونو چسبوندن بهش ! تو هرعکسی گشتم اینا توشون بودن. این از همشون آبرومندانه تر بود.

چت زیر رو هم عنایت کنین برای آیندتون خوبه.

Gharibe falak zade : salam

Shiva MC !!! : salam be rooye mahet

Gharibe falak zade : khoobi chetoram ?

Shiva MC !!! : khodam chetori avazi azizam

Shi : bebin man alan too halate ravaniam

Shi : boro gomsho baadan bia

Gha : mishe asl bedi ?

Shi : asl bokhore too saret . pm nade aasab nadaram

Gha : chiimiigii

Gha : sorena 21 teh

Gha : yani beram ?

Gha : vali shanide boodam shoma dokhtare ba janbei hastin

Gha : ok . bye

Shi : hoy koja ? mage man mizaram

Shi : taze azam khoshet oomade

Gha : khob chera enghad bitarbiat

Shi : rabtesh be to nayoftade . asl

Gha : chi ?

Shi : veleshoot . gofti esmet sorenast ?

Gha : are azizam . asl nadadi be man

Shi : khafe khoon inja faghat man soal mikonam

Shi : age esmet sorenast pas 21 salet nist . kamtari

Shi : koochooloo

Shi : sorena 3-4 sale ke mode shode

Gha : nakheir man 21 salame

Shi : pas esmet sorena nis

Shi : doroogh gooe khabiS

Gha : etefaghan mesle shoma nadide nistam ke sorena esm nazaram

Shi : esme ordaket sorenast ?Esme man sakine

Gha : ha ?

Shi : to dokhtari ya pesar

Gha : khar gir ovordi ?

Shi : afarin ! afarin ! dari nazdik mishi

Gha : bebin ho3lato nadaram . gomsho oonvar

Shi : na toro khoda . sabr kon . sooje shodi

Gha : bay

Shi : mob dari ? man nadaram.. joke begam ?

Shi : zarbol masale lori :oon choii ke ridom sit pa chos bid ke nakhardi ?

Shi : yani oon chaii ke rikhtam barat chesh bood ke nakhordi ?

Shi : alo hoy … be khand

Shi : bebin too Tehran shadoone hast ? khomaram

Shi : khomaram

Shi : khomaram

Shi : khomaram

.

.

امیدوارم وقتی با من چت میکنین بدشانس نباشین !

من بعضی وقتا اینجوری میشم!

پ.ن : جیکت در بیاد با چاغو میکشم تو ثورتت !

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 1:58  توسط شیوا قبل از هک  | 
 موضوع:



اون خونه دوره بچه گي هات . كه اهواز بود

كه دلت براش تنگ شده

براي جيك جيك پرنده هاش . دويدن روي علف هاي شبنم زده – جاي پات روشون ميموند

يا به قول خودت بال زدن پروانه هاش – تيغ پرت كردناي جوحه تيغي هاش – غاز هاي طلايي و حنايي – پرتو ي ظريف خورشيد كه از لاي شاخه هاي درخت كنار رد ميشد

و راه موريانه هارو روشن ميكرد

تله هايي كه براي گنجشك ها تو حياط خلوت كار ميذاشتي

صداي  آب . نهال هايي كه باغبان ها دور تا دور خونه ميكاشتن. پاركينگي كه با پيچك احاطه شده بود

اتاق صاف و ساده خودت. همون تختي كه هر وقت مامانجون ميومد ايران روي اون ميخوابيد !

همون قفسه ي بابابزرگت . كه به تو ارث رسيد

كتابخونه ي چوبي بزرگ اتاق مهمان ها . كتاب پاپيون . ويكتور هوگو . مفاتيح الجنان منتخب آبي رنگ

پذيرايي درخشاني  كه از 4 سالگي تا 13 سالگي همش توش راه ميرفتي !

فرشته هاي پنجره . شغال ها و آواز جير جيرك ها

دستشويي و آشپز خونه . مار و عقربي كه بابات كشت ! و مارمولكايي كه مامانت از طرز نگاه كردنشون جيغ ميكشد !

قورباغه اي كه نسيم گرفت و با دستش فشار داد . غاز و ماهي كه بازم نسيم با فشار دادن كشت !!!

سقفي كه روي پشت بومش پره از گل و شكوفه و توپ بدمينتون و ماهي عيد سال 78

انباري پر از چوب خيس

ازش چي موند ؟

اون همون خونه اي بود كه توش از بابات كتك ميخوردي

همون خونه اي كه توش تشنج مي كردي . تب داشتي . اوريون گرفتي

همون خونه اي كه گلي ، حنايي ، طلايي و گوگولي ( غاز هات ) تو حمومش خفه شدن

همون خونه اي كه خروس و سه تا مرغاتو گربه خورد . باغبون اونجا فوت كرد

همون خونه اي كه تو حياطش با بچه هايي بازي ميكردي كه از پاكي و معثوميتشون چيزي نمونده!

همون خونه اي كه توش واسه اولين بار چت كردي . زهرا هم بود

همون زهرايي كه الان 7-8 تا دوست پسر داره

همون زهرايي كه ميره خونه ي رپر ها رپ مي خونه

همون زهرايي كه موبايل زن غلام كلانتر رو دزديد. ؟!

همون نسترني كه تورو چپ و راست جلوي دوستاي ديگت مسخره مي كرد

همون نسترني كه شماره تلفنتو بهش دادي و اون هيچ وقت زنگ نزد! . البته كه دوستت داشت

همون فاطمه اي كه حرفايي كه نبايد ميزد رو زد ! و من اون لحظه فقط خواستم راهنماييش كنم!

شيوا تو زورت مياد. به من و دوست پسرم حسوديت مي شه

مني كه هيچ وقت به اين فكر نبودم ! مني كه ....

از اين دنيا ممنونم كه به من ياد داد !

روياهايت لحظه لحظه جلوي چشمت آب ميشوند

و كور سوي اميدت بر باد ميرود !

من امروز :

از همانی هم که نیستم رنج میبرم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 14:28  توسط شیوا قبل از هک  | 
 موضوع:



او را در یک روز بارانی

 پشت در گذاشتم و

تمام .

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 23:49  توسط شیوا قبل از هک  | 
 موضوع:



سلام خشملا ! من آپم ! شرمنده حسش نبود ! بیام خبر بدم !

روز پزشششک مبارک !!!! ( روز مریم اینا ! پرتو!!! نوشین !!!! ثاناز !!! ترن!! مرضیییه !!!! فاطمه!!)

امروز اومدم چند تا صحنه براتون شرح بدم !


آيا ميدانيد :

سريال سوپر سانسور شده اشين ايراني دوباره توسط كشور سازنده اش از ايران خرايداري شد ؟

آيا نميدانيد ؟

پس بدانيد.


نسيم يه پيچ پيدا كرده اومده به من ميگه !

شيوا عزيزم ! اين پيچو ميبيني ؟ از تو افتاده يا از چرخ گوشت !؟؟؟؟

گفتم : فكر كنم مال خودم باشه ! ميگم چرا كتفم شل شده !


با كمي ترخيص:

آقاي شكفته گفت : ا بچه ها راديكال متيل !

صدف : آقا مگه متيل عدده !

من : نه يعني ترور كردن ! مثلا محمد رضا شاه راديكال شد

نكته : راديكال : فعال


ديروز به اين نتيجه رسيدم كه تاحالا 28 رو در 3 ضرب نكردم


مامان : اه ! 9 شهريور امتحان تجديدمه !

من: ماماني باز چيو تجديد شدي !؟

مامان : تجديدي بچه هامه(بچه هاي كلاسشو ميگه !!!) !

Fak on the floor   

من : ؟


گفتگوي باباي فاطمه با كرد ها :

باباش: ميگم چيزه  .... راسته كه شما ها آدم مي كشين ؟؟

طرف :

باباش : شما شيعه ايد ؟

طرف :

باباش : پس چرا تو مسجداتون مهر ندارين ؟

طرف :آقا مسلمون ميخواي ؟ مهر ميخواي ؟ برو جمكران !


بي مادريه ديگه ! با فاطمه كرم پلو خورديم! برنجا رو كرم زده بود


كلا اين هفته خيييييلي خوش گذشت با فاطمه و ساناز و مريم رفتيم پروما ! زيست خاور .. حرم ! 60 تومن خرج كرديم ! 30 تومنش واسه كارت شارژ رفت!!!!


بچه ها تو پيوندا به وب LIMOONAT سر بزنين ! واقعا خوبه !

میتوانید تعداد صورتک ها را بشمرید به نفری که بتواند صحیح بشمرد کارت شارژ ایرانسل اهدا شاید بشود !

در صورت ارائه ی عدد صحیح بین برندگان مسابقه قرعه کشی عجیبی رخ میدهد ! و این تعریف واکنش خود به خودی است !

پس لطفا برای تغییر طرح تعرفه ی سیکمارت اعتباری و دائمی خودکلید F1 را خفه کنید !

yesk !!!!

تایید نظر به خواست ترن و مرضیه برداشته شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 21:39  توسط شیوا قبل از هک  | 
 موضوع:



هيجا ن زده شده بود ..

به جون خودم من كاكائو نخوردم !

يه برگه برداشتم و يه چيزيو يادداشت كردم . و بهش گفتم : باشه . من كه چيزي نگفتم ساكت بشين حرف نزن

ولي من چيزي نخوردم كه به خاطرش جوش بزنم باور كن ! تازه صابون و اينا رو هم مرتب ميزنم

گفتم : خب چرا به من ميگي من كه دكتر نيستم

پس چيو داري يادداشت ميكني

يه تحقيقه در مورد اسكيزو فرني

يه نوع جوشه ؟ نكنه ثرطانيه ؟

-

جواب بده دارم زهره ترك ميشم !

تو كه كاكائو نخوردي اين چيه رو دماغت؟

نه بابا اين كه چيزي نيست !

ولي من دارم ميبينمش.. اهميت نداره ! جديدا هذيون و توهم  نداشتي ؟ احساس نميكني كسي داره باهات حرف ميزنه ؟

نه فقط  شبا احساس ميكنم جوشم باهام حرف ميزنه

چي ميگه

داستان تعريف ميكنه

پس خوبه .. دوستش داري ؟

نه داستاناش اذيتم ميكنن...

تكرارين ؟

آره ... بعضيشون

از كجا ميدوني كه جوشته كه برات داستان ميگه ؟ دهن داره ؟

نميدونم .. ولي مي فهمم ديگه. ازش خسته شدم .. داستاناش هممممشون تكرارين

چرا نميخواي از شرش خلاص شي

ميخوام ..

چه طور ميخواي از شرش خلاص شي؟

الان فشارش ميدم در مياد

با دستاش دو طرف جوش رو گرفت و هي فشارش ميداد

نكن اين كارو

نه

بسه انقدر فشارش نده

پق !

يه چيز سفيد شوت شد رو لپم ..

-ديدي در اومد ! ديگه جوش ندارم

 نتيجه هندسه فضايي : ما دقيقا روبرو هم نبوديم وگرنه اون چيز سفيده شوت ميشد رو دماغم

پارازيت اسكلي: هر كاري كردم از رو صورتم پاك نشد..

احساس ميكنم شبا يكي برام داستان تكراري ميگه

نظر مهدیه در مورد این آپ : اه کثافت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 14:51  توسط شیوا قبل از هک  | 
 موضوع:



به نام آن کس که طاووس را آفريد ،
تا بو قلمونی مثل تو قيافه نگيره !

واي سلام دكتر احمدي نژاد عاشقتونم خيلي باحالين!!!!
واقعا اين لقب برازندتونه !!!!!

قهرمان ملی نبرد هسته ای

كلا اگه وقت كردي به وضعيت بنزين هم يه حالي بده

قبل از خواندن متن زير فرض كنيد آقاي لاهيجاني وزير امور خارجه و اقايان رفسني و گليمباف يك كاره ي مملكت اند


این قسمت از پست نوشته شده توسط مهندس تارا دهکردی  به دلیل محتویات سیاسی و غیبت در مورد دکتر محمود احمدی نژاد و دوستان  توسط معثومه ( شیوای سابق ) حذف شد...

پارازیت ! : احمدی نژاد دوستت داریم

پارازیت دهن به دهن :غیر کنکوریا خوش بذگره ( ینی کوفتتون شه)

پارازیت استقرایی : من .  کنکوری. سه کتاب تست دارم

پارازیت عقده :فکر کنم عقده ای شدم.حتی سر بقالی هم وایمسم دم ویترین چیپس و پفکارو دید میزنم

اتاق کثیفه باید برم یه حالی بهش بدم .. فعلا


اینم بخونین بد نیست

 ... Age in pm-o baraye 687510559 nafar nafresti az yahoo miyan ba Bil mizanan too saret! bad roo sooratet asid mipashan,bad idit ro del mikonano jenazato mindazan joloye shoghala! yahoo inkaro karde ke id haye bi estefadaro shenasaiiyo hazf kone, dar zemn age alan 5bar begi "man ahmagh hastam" emshab ye khabare kheyli khoob mishnavi, bi tavajohi nakon manam avallesh bavar nemikardam, akh dasht yadam miraf ye gorbe too khiyaboon dasht mimord torokhoda vasash 2a konid, STa

نظرتو در مورد این عکس واسه خودت نگه دار... تو درک نمیکنی

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 15:2  توسط   | 
 موضوع:



خواب ديدم اومدن خواستگاريم

البته كسي صداشو در نيو ورد. خودم فهميدم.( بابا action)

با صداي زنگ موبايل از خواب پريدم . حيف!(چسبیدم به آسفالت)

جواب ندادم. گفتم خودش قطع ميكنه.. زهرا بود ( دختر دايي مامانم . همين امروز فردا مياد اينجا مينيويسه)

هي زنگ مي زد بيكار!.. گوشي رو برداشتم. ثلام نكرده با ذوق گفت : شيوااا اومدن خواستگاريم!!!

-ها؟ چي؟ ساعت سه كي مياد خواستگاري؟؟؟!!!

- چيه؟ دماغت سوخت؟!! آخي بميرم

- آره عزيزم منم اه ماي گاد شدم.( من كه بيدار شده بودم ولي به گمونم زهرا هنوز خواب بود!اين عقده كلا ارثيه)

قطع  كردم ... در جا يكي زنگ زد .. جانم بفرماييد؟

_ خانم ميرزايي؟

_ آره خود خودمم!

_ مگه احضاريه طلاق نرسيد دستتون چرا تشريف نيوورديد دادگاه؟

_ مرد حسابي  تو دهات شما دادگاه ساعت سه برگزار ميشه؟ ضايع. زهر مارمون كردين تازه داشتيم با مادرشوهرمون اختلاط ميكرديم!

بنده خدا ترسيد قطع كرد..

تازه فهميدم من خانم میرزایی نيستم! احضاريه كيه ديگه!

گوشيو ثايلنت  (silent)كردم رفتيم خريد عروسي . صبح زود بيدار شدم بعدش بهم فهموندن كه ظهره!

يه بازرسي تو خونه به عمل اوردم . دسته گل و شيريني خريداي عروسي رو پيدا نكردم! اومدم زنگ بزنم به مادر شوهرم كه ديگه هنگ كردم! تازه دستم اومد چه خبره.حيف

ناهار چلو مرغ با نوشابه خوردم بعدش فهميدم روزه بودم... عيب نداره خدا مهربونه قبول ميكنه.

افطارم از همون خوردم. اه ببين هي ميگم تو زندگيم تنوع نيست... آخه كجاي دنيا ناهار و افطار يكيه؟ بعد ميگن معتاد نشين.

پا شدم رفتم بيرون يه گشتي بزنم... به به چه هواي خوبي ! يه هواي سرد پاييزي بغل كردني! ( شك نكن .. من كلا توهم دارم)

ولي مگه كنكور ميذاره چيزيو بغل كني!

يه سر رفتم كولر آبي رو آبياري كردم ( با ركورد آبياري در روز امكان شكوفه دادنش رو هم تقريبي حثاب كردم)

حوصلم سر رفت .. گلثتان ثعدي خوندم .. حال كردم!

غزل گفتي و در سفتي بيا و خوش بخوان حافظ   كه بر نظم تو افشاند فلك عقد ثريا را

چيه؟ شك داري؟ گلثتان ثعدي خوندم خب!

بازم حوصلم سر رفت دوباره گلثتان ثعدي خوندم.

همت حافظ و انفاث ثحر خيزان بود    كه ز بند غم ايام نجاتم دادند.

به به... به به ! ميگم خودمونيم اين ثعدي عجب حافظي بوده ها!!!!

نكته : ببخشيد من عمرا  قصد ازدواج ندارم- ميخوام ادامه تحصيل بدم ( خدايا منو به خاطر اين دروغ بزرگم ببخش)

نتيجه اصفهاني : همه دعوت من آيس پك! دنگي حساب ميكنيم.

نتيجه سنت پيامبر : بله برون همه دعوتين! ما بيشتر.

نتيجه تورم: حلقه ازدواج چقدر گرون شده ها!

نتيجه توهم : ديدي گفتم.. زهرا هم همينو ميگه... ولي اونا رفتن بالا شهر حلقه بخرن

نتيجه اصليتي : من بچه ي چند جا هستم كه تا حالا كشف شده : تهران. اصفهان شهركرد دهكرد بهبهان قنوات رامهرمز اهواز دزفول مشهد شيراز .. خسته نباشيد.

نتيجه جدي جدي : بابام به سمت مديريت عامل آب خوزستان انتخاب شد.

نكته كنكوري : نامرد.. شلوارت دوتا شده.. حالا ديگه به من خيانت مي كني؟ لابد از فردا شلوارت سه تا ميشه [...]

نكته اساسي- بنيادي : يه سري چيزا بايد مشخص بشه.. دقت كنيد دوستان.. به خدا مدير وب منم يني شيوا . ok؟

اين پرتو ( حاجي سرطاني) و تارا ور اضافه ميزنن.. مگه نه پرتو؟ كلا ميگم كه حرفتونو باور نكنه كسي...

پي نوشت خصوصي : نوشين جيگر كجايي ؟ يه آپ كن حال كنيم...

آيا ميدانيد ؟1

مامانم شارژر موبايلشو گم كرده.. از سجاده تا گره ي لاي جوراباي نسيم رو گشته ( البته من معتقدم شارژره اونجا فاسد ميشه.. كلا با اين سرچ مخالفم) حتي زنگ زده اهواز به بابام كه لاي پرونده هاش بگرده دنبال شارژره. الان زير تخت من درگيره!مسلما بايد به من مشكوك باشه. بهتره كيف و كتابمو يه جا قايم كنم.

آيا ميدانيد؟ 2

منم شارژر موبايلمو گم كردم .. و كاملا به مامانم مشكوكم...

باباي!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 2:57  توسط شیوا قبل از هک  | 
 موضوع:



اينجا دنياست

صداي ماشين ها و صداي فرودگاهي كه همين نزديكي هاست

صداي جاروبرقي و سوت كتري

صداي آواز هاي مادرم ... جير جير هاي خواهرم

صداي وز وز مگسي كه هميشه در خانه ي ماست .. و ما نميتوانيم از پيف پاف استفاده كنيم . چون من به آن حساسيت دارم !

صداي كولر آبي كه هر روز يك بازي در مي آورد..

صداي بوق ممتد هنگام آرامش مطلق....لوله ي ظرفشويي . شر شر گاز مايع شده ي يخچال

صداي انسانها ... بچه هاي كلاس كه بلند بلند مي خندند و خوشحالند كه بچه هاي باحالي هستند ( دوستشان دارم )

بنايي همسايه و صداي تلفن كه دائما زنگ ميزند . دعواي مردم در كوچه و خيابان .. چونه زدن ها سر خريد يك جنس فريبنده

مردم بدبخت.. فكر نميكنم خليفه الله براي اين مشغله ها آمده باشد

ناشكري نيست ! ولي اي كاش فقط يك ساعت گوش نداشتم.حساب كن ... 60 دقيقه

تا روياي سپيدم نميرد ... فقط به خاظر فرود آمدن يك هواپيماي ايران اير تور

شعر مبهمي نيست . اصلا شعر نيست . فرياد است . احساس نيست . حقيقت است

اي كاش مردم ميدانستند كه سكوت زيباترين موسيقي هاست

اي كاش هر چه ميشنديديم صداي پرنده ها و بال زدن پروانه ها بود

در اين زمانه كه حتي در باغچه ها سيمكارت پيام رسان ايرانسل مي رويد . به جاي حقيقتي زيبا ! گل!

كارت سوخت براي پدرها مهمتر است تا روياي لبخندي روشن كه آرام گوشه ي لب ها خوابيده است ، خواب مرگ.

و بهار جواني از آمدنش پشيمان ... حيف نيست كه جواني حيف شود ؟

خيلي حرف است كه پرنده ها با وجود اين همه ترافيك صداي آرام بخش خود را فراموش نكرده اند . كه از هر مسكني بهتر است

اي كاش خوب بوديم تا لا اقل راه بهشت را به ما مي گفتند؟

و در آخر : شايد اين آغاز وسوسه هاي بوسه ايست كه مزگ آرام بر رگ دستم ميزند !.......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 0:45  توسط شیوا قبل از هک  | 
 موضوع: